آرشیو برای بخش : عمومی

بعضی از حکایت های ملانصرالدین

نوشته شده در قسمت : عمومی توسط : رامین سلطانزاده

حکایت هایی از ملانصرالدین

شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام فرهنگ ها و دورانهاست. ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند. در کشورهای آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای فلسفی می شناسند. به هر حال او سمبلی است از فردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است که با ماجراهای به ظاهر طنزآلودش پند و اندرزهایی را نیز به ما می آموزد.


برای خواندن ادامه متن به ادامه مطلب بروید

کلیک کنید – ادامه مطلب ..

یک طنز مدیر و منشی

نوشته شده در قسمت : اس ام اس وجوك, عمومی توسط : رامین سلطانزاده

برای خواندن ادامه متن به ادامه مطلب بروید

کلیک کنید – ادامه مطلب ..

کاریکاتور آدم های مشهور

نوشته شده در قسمت : عمومی توسط : رامین سلطانزاده

برای نگاه کردن بقیه عکس ها به ادمه مطلب بروید:

کلیک کنید – ادامه مطلب ..

زیبا ترین غار دنیا

نوشته شده در قسمت : عمومی, نوشته هايم توسط : رامین سلطانزاده

موقعیت جغرافیایی

غار عظیم و زیبای کتله خور ۱۶۵ کیلومتری جنوب غربی شهر زنجان و در ۷ کیلومتری شهر گرماب و در دل کوه ساقیزلو که حدود ۲۰۰۰ متر ارتفاع دارد قرار دارد. این غار از شهرهای ؛ زنجان – بیجار – گرماب – همدان و کبودرآهنگ قابل دسترسی است  .

معنی کتله خور

واژه کتله خور به صورت کلی معنی ندارد ولی با تجزیه کلمات آن ( کت + له + خور ) در زبان محلی معانی مختلفی از نام این غار تعبیر شده است مانند تپه خورشید ، روستای بدون خورشید ، و پستی بلندی های راحت و دنج که به نظر من روستای بدون خورشید درخور می باشد زیرا کمترین نورطبیعی در اعماق این غار وجود ندارد .

سیزده بدر امسال (۱۳۸۹)

نوشته شده در قسمت : عمومی توسط : رامین سلطانزاده

سیزده بدر امسال خیلی خوش گذدشت اینقدر خوش گذشت که وقتی از سیزده امدیم،از پاهو پاچه افتاده بودم….

خوب بیایین که داستانو از اول تعریف کنم،…این داستان از این قرار بود:روز سیزده بدر در روز جمعه افتاد و من با بعضی از دوستامون به فوتبال رفتیم اونجا دیگه تا تونستیم خودمونو خسته کردیم،بعد که می خواستیم به طرف خانه برویم،به سر راه مون یک تبنگ شور نخد فروشی خورد،ما هم که خیلی گرسنه بودیم گفتیم بیایین یک کم بخریم،در بین ما بچه ها یکی که اسمش کاظم حفیضی بود گفت امروز همه تون مهمان من به شور نخد. ما هم که خیلی گرسنه بودیم گفتیم که باشه. بعد از این که ما خوریدم همه مون راهی به طرف خانه خود راهی شدیم ،بعد که من به خانه رفته بودم دیدم که همه خودشونو حاضر کردند که بریم به سیزده بدر بریم ،من گفتم من هنوز خودمو درست نکردم اما شما می خوایین بریم ،خلاصه من رفتم خودمو حاضر کردم و همه رقتیم به طرف سیزدهریال.. ما رفتیم و رسیدیم،در اون روز هوا هر به هر دقیقه عوض می شد،وقتی که هوا آفتابی می شد ما از کرمی می مردیم و وقتی که هوا ابری می شد ما همه به اندازه ای می لرزیدیم که به دیگرانی که هنوز نیامدند زنگ می زدیم و براشان می گفتیم همین طوری که میایین یک کوت هم به من هم بیاریم،در اون روز که همه  فامیل آمدند یکی از بچه ها که توپ اورد ،برایم گفت که بیا بریم توپ بازی کینم،من هم گفتم که باشه،ما رفتیم بازی کریدم نا وقتی نان ظهر درست شد ما فوتبال بازی می کردیم ،اما بعد از نان خیلی کیف داد، بعد از نان همه رفتن به بازی ،مثلا بابا هامون والیبال بازی می کردین ،بعضی از بچه ها کامره آورده بودند،و عکس کی گرفتن،و ما هم داشتیم فوتبال باززی می کردیم،از آخر که دیدیم باباها مون والیبالشون خیلی جالب شده ما هم رفتیم تماشاه چی شدیم، خلاصه اینقدر تماشاه کردیم که دلمون به سر امده بود و من گفتم که بیایین دوباره فوتبال کنیم ،گفتند که خوبه ما رفتیم و در بین ما چند نفر زیاد تر شدند و وقتی که مرد های بزرگ از والیبال خسته شدند ،آنها هم آمدند  و کفتند  که کا هم بازی کی کنیم اولش که ما گفتیم: نه ،نه،نه ،نه ما شما رو بازی نمی دیم ،هی می گفتیم که آخر ما رو مجبور کردند که آنها رو هم بازی بدیم،خوب خلاصه ما بچه ها و مردهای بزرگ یکی شدیم و چند تیم ساختیم،و شروع به بازی کردیم ،این بازی دیگه مثل بازی شبها برره بود ،واقعا  از فوتبال شبهای برره هم برره تر شده بود هی ما بازی می کردیم تا خسته شدیم،و همه رفتیم نشستیم بعد از مدتی ما هم از سیزده بر گشتیم، و همه مون خیلی خسته شده بودیم ،تا حدی خسته شدیم که تاروز بعدش هم تاثیر درد را در بدنمون حس می کردیم، این سیزده سیزده به یاد ماندنی برای من است ، و هیچ وقت من این سیزده رو فراموش نمی کنم…..

سال نو و بهار نو مبارک

نوشته شده در قسمت : عمومی, نوشته هايم توسط : رامین سلطانزاده

سلام دوستان عزیز ،سال نو۱۳۸۹ و نوروز نو  مبارک باشه،امید وارم که سال گدشته را به خوبی سپری کرده باشین،خوب اگر کسی هم که سال قبلی رو به خوبی سپری نکرده ،پس کوشش کنه که سال جدید رو به خوبی سپری کنه و سال قبلی رو جبران کنه،خوب با شروع شدن سال جدید مکاتب هم شروع شد ،با این کار شما دیگه  کم  وقت دارین که انترنت کار کنین، مگی همین طوری نیست.من که همین طوریم، وقتی که مکاتب شروع شد،من خیلی وقت ندارم که خیلی انترینت کار کنم.خوب از این حرف ها بگزریم ،باز هم سال نو مبارک باشه، امید وارم  این سال، سال خوبی سپری شود و ازاین سال خاطره های خوبی داشته باشین،……به امید موفقیت بیشتر

روشهای جالب و فوق العاده خنده دار (طنز) برای با کلاس شدن

نوشته شده در قسمت : اس ام اس وجوك, عمومی توسط : رامین سلطانزاده

کلیک کنید – ادامه مطلب ..

چرا در زندگی احساس شادی نمی کنید؟

نوشته شده در قسمت : عمومی, نوشته هايم توسط : رامین سلطانزاده

آنگاه که زندگی همچون ترانه ای جاری می گردد، تبسّم آسان است، امّا ارزش لبخند زمانی دو چندان است که در شرایط نابسمان و سخت نیز لبخند را بر لب داشته باشید!”

برای خواندن ادامه متن به ادامه مطلب بروید.

کلیک کنید – ادامه مطلب ..

اس ام اس های عاشقانه

نوشته شده در قسمت : اس ام اس وجوك, عمومی توسط : رامین سلطانزاده

لحظه ی پاک نیایش دارم از خدا یه خواهش ، بر سر دل های سوخته بکشه دست نوازش .


برای خواندن این اس ام اس ها به ادامه مطلب بروید.



کلیک کنید – ادامه مطلب ..

جوک های خنده دار

نوشته شده در قسمت : اس ام اس وجوك, عمومی توسط : رامین سلطانزاده

برای خواندن جوک ها به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

 

کلیک کنید – ادامه مطلب ..