اولین باری که با مدرسه آشنا شدم…!!!
سلام دوستان عزیز امید وارم روز خوبی را سپری کرده باشید امروز می خوام به شما خاطره شیرینمو تعریف کنم امید وارم خوب باشه…………..!!!!!!!!!!!……….!!!!!!!!!!!!…….!!!!!!……….!!!!!!!
خوب اولین روزی که من می خواستم به مدرسه برم روزی مثل همین روز هابود البته با این فرق که اون وقت من ۶ ساله بود اما حالا ۱۳ ساله هستم….خوب اون روز من با کاکایم رشید جان رفتیم که ثبت نام کنیم… خوب اون روز رفتیم به کلاس آماده گی ثبت نام کردیم،…و ما رفتیم که صنف موپیدا کنیم که داشتیم می گذشتیم که یک بار در یک صنف از قوم ها ی خود دیدم و چون ما با هم بسیار دوست های خوب بودیم به همین خاطر به کاکایم گفتم که من هم به این صنف درس می خوانم ،… بعد کاکایم به من گفتند برو به همون صنف بشین و درس بخون خوب من هم رفتم،…بعد همون جا به درس خون دن شروع کردم،….. و وقتی که از مدرسه رخصت شدیم رفتم به طرف خانه …. خوب رسیدم که دیدم بابام با کاکایم دارن صحبت می کنند، و همین طوری که داشتند صحبت می کردن من از لای صحبت ها شون شنیدم که کاکایم می گفتند: من رامین را به صنف آماده گی ثبت نام کردم اما اونو به صنف اول بردم،… بعد بابایم پرسیدند چرا به صنف اول،….؟ بعد کاکایم گفتند من و رامین داشتیم از اونجا می گذشتیم که رامین یک بار چشمش به دوستاش افتاد ،بعد برام گفت من به همین صنف درس می خوانم برای همین من هم قبول کردم……… خوب این هم از این خاطره من،…. من می خوام یک کم دیگه سرتونو به درد بیارم ،……. وقتی که کتابچه هامون نصفه می شد نصفش پور می شد،…… ما بچه ها برای اینکه از دست این راحت بشیم نصف دیگر اش با الف پور می کردیم ویکی دیگه می خریدیم،…..خوب این کار ۲ فایده داشت ۱این که جدیدش رو می خریدیم ۲ از این که اسراف هم نمی کردیم،…. ما به یک تیر دو نشان می زدیم،………………..!!!!!!!!!!!!!!!!!!……………..!!!!!!!!!!!!