جوک های خنده دار

برای خواندن جوک ها به ادامه مطلب مراجعه نمایید.
حیف نون آرپیجی رو بر عکس گذاشته بوده روی شونش. شلیک می کنه، بر می گرده می بینه همه ی خودی ها مُردن! می گه ببین خودی ها رو که این جوری کرده با دشمن چه کار کرده!
حیف نون سوار تاکسی میشه در رو نمی بنده. راننده می گه: در رو ببند. حیف نون می گه: زرنگی؟ می خوای دربست حساب کنی؟
دیوانه اولی: کی اومدی؟
دیوانه دومی: پس فردا.
دیوانه اولی: پس فردا که هنوز نیومده.
دیوانه دومی: می دونم چون کار داشتم، زودتر اومدم.
پسرى براى هدیه تولدش از پدرش تقاضاى یک هفت تیر واقعى داشت.
پدر: چى؟ عقل از سرت پریده؟
پسر: من یک هفت تیر درست و حسابى واقعى مىخواهم که بتوانم با آن خوب شلیک کنم.
پدر: دیگه بسه، حرف حرفه منه یا حرف تو؟
پسر: البته تو پدر، اما اگر یک هفت تیر واقعى داشتم…
حیف نون تلویزیونشو می ذاره زیر آفتاب تا برفک هاش آب شه.
حیف نون باباش می میره. بهش می گن مراسم نمی گیری؟
می گه نه، به جاش می ریم مسافرت!
برنده جایزه نوبل ادبیات در زمان تقدیم جایزه خود به همسرش گفت:
“این جایزه را به همسر عزیزم تقدیم می کنم که با نبودنش باعث شد من بتوانم این کتاب را تمام کنم!”
بچه ای که گم شده بود می ره پیش پلیس می گه: ببخشید شما خانومی رو ندیدید که من پیشش نباشم؟
حیف نون به اتاق رئیسش رفت و گفت: آقای رئیس! من برای ازدواج دو روز مرخصی می خوام.
رئیس گفت: شما که یک هفته تعطیلی داشتین چرا ازدواج نکردین؟
حیف نون گفت: آخه نمی خواستم تعطیلاتم رو خراب کنم!
حیف نون می ره دستشویی عمومی، طولش می ده وقتی بیرون میاد بیرون بهش می گن خسته نباشید، حیف نون می گه شیرین کام باشید!
پسر کوچکى از مادرش پرسید: وقتى که من به دنیا آمدم تو کجا بودى؟
در بیمارستان عزیزم.
پدرم کجا بود؟
البته در دفتر کارش.
پدربزرگ و مادر بزرگ؟
خانه خودشان، کجا مىخواستى باشند؟
پسر بچه غرغر کنان گفت: همیشه همین طور است، هر وقت به خانه مىآیم، کسى نیست.
به حیف نون می گن به زنبورهایی که از کندو محافظت می کنن چی می گن؟
حیف نون می گه: خسته نباشید!
به حیف نون می گن با آش جمله بساز. می گه: محمدی آش صلوات!
گدایى با حالت گریان و نزار به خانمى گفت: شما باید موقعیت مرا درک کنید. خیلى بدبختم، پدر معتاد، مادر مریض، بچههاى گرسنه.
خانم دلش به رحم آمد و پول خوبى به او داد و سپس گفت: شما کى هستید؟
من پدر خانواده ام.
کشیشى سر کلاس درس از بچه ها پرسید: باید چه کار کنید تا گناهان شما بخشوده شود؟
پسرکى از ته کلاس: باید گناه بکنیم آقاى کشیش.
black-elf گفته است :
خنده آور بوود …..چنتا جوکم من میگم به اجازه شما…
۱:یارو به پسرش میگه: پسرم هیچ می دونی ناپلئون وقتی به سن تو بود، شاگرد اول کلاسش بود؟…
پسر به پدر جواب داد: پدر جان هیچ می دونی که ناپلئون وقتی به سن تو بود، امپراتور بود؟!!!!!!
۲: یه روزسه تا مرغ رو درمدرسه ی مرغ ها می گیرن می برن دفتر.
به اولی میگن تو چکار کردی؟
میگه من ادامس خوردم.
به دومی میگن تو چکارکردی؟
میگه من شلوغ کردم.
به سومی میگن تو چکارکردی؟
میگه من عکس خروس تو جیبم بود.
۳:دو تا جوجه عاشق همدیگه می شن .
همش با هم بودن .
اما وقتی بزرگ می شن هر دو تا خروس می شن ! .
نکته ی اخلاقی : تا وقتی جوجه ای عاشق نشو
[پاسخ]
اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۱ ب.ظ
YxTY5Q گفته است :
I want to post quick hello and want to say appriciate for this good article. PsM3ns15wDQOL5
[پاسخ]
شهریور ۸م, ۱۳۸۹ در ۳:۵۴ ق.ظ